با ورود به مدرسه از همون کلاس اول، دویدن هام شروع شد. همیشه نماینده کلاس بودم و عضو فعال اجرای برنامه های فرهنگی در مدرسه. با ورود به دانشگاه، دویدن ها و فعالیت هام شدت گرفت. و حالا با اضافه شدن وظایف مادری و خانه داری و شغل و ...، زندگیم بیشتر از هر وقت دیگه شتاب گرفته ... شتاب ... شتاب...

دقیقا روی ثانیه ها برنامه ریزی میکنم!

همزمان باید حواسم به چندین جا باشه. بعضی وقتها کم میارم و خسته می شم ولی پرقدرت تر ادامه می دم چون:

من عاشق سبک زندگی فعالمممم

از بی برنامه گی و وقت هدر دادن متنفرم. فقط تلاش سختتتت سخت ...

ما زنده به آنیم که آرام نگیرین

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

چند ماه دیگه قراره وارد مرحله برنامه ریزی روی صدم ثانیه ها بشم ... پر از هیجان و انگیزه ام برای له شدن زیر فشار کار بیشتر! چون آدمی که بتونه اون همه سختی رو پشت سر بذاره، یه قدرت ماورایی پیدا می کنه و من به اون قدرت نیاز دارم برای کمک به آدم ها ... خدایا کمکم کن.